17 اصل كار تيمي : جان ماكسول
آدم های معمولی متعهد می توانندکارهای غيرمعمول بكنند.
تعهد پذيری ، از ادوات مهم برای رسیدن به پیروزی است ...
قهرمان دو دل وجود ندارد . لحظه اي که خود را به انجام کاری متعهدمی سازيد خداوند هم به ياريتان مي آيد. دست هایی به ياریتان مي آيند که اگر تعهدي نداشتيد نمي آمدند. آدم های معمولی متعهد می توانندکارهای غيرمعمول بكنند.
"جان ماکسول " در کتاب ١٧ اصل کار تيمي، ١٧ اصل براي اينكه يك تيم کاري عالي داشته باشيم را تشريح مي کند . در اين بخش اصل تعهدپذيري مطرح مي شود.
نمونه عملی :
او کمر خدمت به تيم بسته بود.
در سال ١٩٣٩ جوناس سالك ٢۵ ساله، تحصيلات پزشكي خود ر ا در دانشكده پزشكي دانشگاه نيويورك به پايان رساند . روياي کودکی او اين بود که حقوق بخواند اما در پايان دوره دبيرستان از رشته حقوق دل کند و به پزشكي دل بست و تصميم گرفت دکترشود . شايد توصيه مادرش باعث شد که از حقوق دل برکند . سال ها بعد مي گفت " مادرم عقيده داشت که در رشته حقوق نخواهم درخشيد . شايد براي اينكه در هيچ بحث و جدلي بر او پيروز نشده بودم ." پدر و مادر سالك که کارگر بودند بسيار به خود مي باليدند که پسرشان دکتر شده است زيرا وي نخستين کسي بود که در خانواده آنها درجه تحصيلي مي گرفت. درست است که سالك پزشكي را انتخاب کرد اما دل او در گرو تحقيق و پژوهش بود . ديدگاههاي متضاد دو استاد دانشگاه او را برانگيخت که به مطالعه ايمني شناسي روي آورد . در سال دوم دانشكده ، به قلمرو ايمني شناسي گام نهاد . او مي گفت " گرايش من به پزشكي از آنجا آب مي خورد که مي خواستم خدمتي به بشريت بكنم يعني اينكه به جاي رو به رو شدن با تك تك افراد، نتيجه کار من جمع کثيري از مردم را در برگيرد."
سالك در سال ١٩۴٧ مدير آزمايشگاه تحقيقات و بررسي در دانشگاه پيترزبورگ شد . در همين جا بود که به مطالعه ويروس فلج اطفال پرداخت . فلج اطفال در آن روزها ، بيماري وحشتناکي بودکه هر ساله جان هزاران نفر را مي گرفت که بيشتر آنها کودك بودند . شيوع بيماري فلج در تابستان ١٩١۶ در نيويورك ٢٧٠٠٠ نفر را فلج و ٩٠٠٠ کشته به جاي گذاشت . از آن سال به بعد شيوع بيماري امري عادي شده بود و تابستان که مي آمد هزاران نفر از شهرهاي بزرگ مي گريختند تا بچه هاي شان در امان باشد.
سالك يافته هاي دانشمندان را مطالعه نمود و در سال ١٩۵٢ بعد از چهار سال کار پيگيرانه با تيم خود در دانشگاه پيترزبورگ واکسن بيماري فلج اطفال را توليد کرد . آزمايش هاي مقدماتي را روي کساني انجام دادند که بيماري را گرفته اما جان سالم بدر برده بودند . اما آزمايش واقعي ، ترزيق واکسن به کساني بود که هيچ گاه فلج اطفال نگرفته بودند. سالك از راه سالها آمادگي ، مطالعه و تحقيق نشان داده بود که خود را وقف مردم کرده است . اما البته اعتقاد به کاري که مي کنيم يك چيز است و احساس تعهد کامل به آن چيزي ديگر . سالك تابستان سال ١٩۵٢ واکسن خود را به آدم هاي سالم ترزيق کرد . از جمله آن آدم ها خودش ، همسر و سه فرزندشان بودند. تعهد يعني اين !
احساس تعهد سالك به ثمر نشست . آزمايش ها جواب مثبت داد و در سال ١٩۵۵ ، او و معلم و مشوق سابقش دکتر فرانسيس ، چهار ميليون کودك را واکسن زدند .این در حالی بود که ٢٨٩٨۵ مورد فلج اطفال در آمريكا ، در سال ١٩۵۵ ديده شد . اين تعداد در سال بعد به نصف رسيد . در سال ١٩۵٧ فقط ۵٨٩۴ مورد بيماري ديده شد . امروز ، به برکت کار سالك و کوشش هاي بعدي دانشمنداني چون سابين ، کسي بيماري فلج اطفال نمي گيرد.
او هشت سال از عمر خويش را وقف کرد و بيماري فلج اطفال را ريشه کن ساخت . اما عشق واقعي او خدمت به مردم بود که در گام بعدي او جلوه گر شد . واکسني را که کشف کرده بود ثبت نكرد تا همه مردم دنيا از آن استفاده کنند . مي توان گفت تيمي که او کمر به خدمت آن بسته بود بشريت بود.
تحليل بسياري از مردم این است که تعهد را از دريچه احساس خود مي نگرند . احساس شان راهنماي انجام تعهد آنهاست . اما تعهد راستين چيزي ديگر است . تعهد امري احساسي نيست بلكه ريشه آن در منش ماست . منشي که تحقق هدف هاي ما را ممكن مي سازد . احساسات انسان پيوسته در نوسان است ، اما تعهد او به سنگ خارا مي ماند . اگر تيمي منسجم مي خواهيد باید بازيكناني داشته باشيد که پايه هاي تعهد آنان به تيم استوار باشد.
چيزهايي هست که هر عضو موثر تيم بايد بداند:
١- تعهد معمولا در گير و دار سختي خود را نشان مي دهد.
کسي نمي داند که به چيزي متعهد است يا نه، مگر اينكه با شرايطي دشوار روبه رو شود . سختي و دشواري بذر تعهد را مي روياند و تعهد ، سختكوشي را دامن مي زند و هر قدر روي چيزي بيشتر کار کنيد، احتمال اينكه از آن دست بكشيد کمتر مي شود . بزرگي گفته است : " هر چه سخت تر بكوشيم ، تن به تسليم دادن سخت تر مي شود."
٢- تعهد به توانايي و استعداد بستگي ندارد.
گاه وقتي به آدم هاي با استعداد بر مي خوريم که بسيار موفق هستند ، تصور مي کنيم که تعهدشان ناشي از استعداد آنهاست . به نظر مي رسد که براي قهرمانان ورزش کردن ، يا براي هنرمندان تمرين کردن ، يا براي اهل کسب و کار ، فعاليت کسبي آسانتر است . اما اينطور نيست . تعهد و استعداد ربطي به يكديگر ندارند .مگر آدمهايي را نديده ايد که استعداد سرشار دارند اما استعداد خويش را هدر داده اند زيرا دست به هي چ کاري نزده اند؟ و مگر آدمهايي کم استعداد تر اما موفق تر از خود را نمي شناسيد؟ يكي از دلايل اين امر تعهد آنها است. برزگي مي گويد : "به قدرت بيشتر ، توانائي بيشتر يا فرصت گرانبهاتر ،نيازي نيست . نياز اين است که آنچه را داريم به کار گيريم ." اگر خود را به آنچه داريم متعهد کنيم ، خواهيم ديد که استعداد هم داريم و مي توانيم به تيم خود نيز بهره اي بيشتر برسانيم.
٣- تعهد بر اثر انتخاب ايجاد مي شود، نه بر اثر شرايط
بسياري از مردم تصور مي کنند شرايط است که تصميم هاي ما را رقم مي زند . اما غالبا تصميم ها هستند که شرايط را ايجاد مي نمايد . وقتي که تعهد را بر مي انگيزيم ، بخت کاميابي ما افزايش مي يابد.
۴- تعهدي که مبتني بر ارزشها باشد پايدار است.
پذيرفتن تعهد يك چيز است و پايبندي به آن چيزي ديگر . چگونه مي توان متعهد باقي ماند؟ پاسخ اين است که پايه تعهدات ما چيست ؟ هر وقت تصميم هاي خود را بر پايه ارزشهاي محكم زندگي خود گرفتيد، حفظ تعهد در بلند مدت آسان تر مي شود ؛ زيرا لزومي نخواهد داشت که پيوسته ميزان اهميت آن را سنجيد . حفظ تعهد که بر پايه اعتقاد استوار باشد آسانتر است.
نقل از : کتاب " ١٧ اصل کارتيمي " تاليف : جان ماکسول ؛ ترجمه : عزيزکياوند - انتشارات فرا
